گویی دنیایم بهشت شد
حسی که اون لحظه داشتم رو هیچ وقت درک نکرده بودم و میدونم دیگه هرگز هم برام تکرار نمیشه تو حال خودم نبودم یه حس خاصی بود خیلی عجیب میخواستم کسی رو ببینم که 9 ماه تمام تو دلم بوده و باهاش زندگی کرده بودم همه روزا و شبامون به هم گره خورده بود و باهاش دردو دل کرده بودم با تمام وجودم حسش میکردم و میدونم که این حس و حال خوب برای اونم قابل درک بوده حالا همه این چیزها و روزا و شبا گذشته بودن و من میخواستم رویای شیرینمو ببینم واااااااااای اون لحظه که آوردنت پیش من رهی جان به یکباره عوض شدم مادر شدم مادر عاقبت در یک شب از شبهای دور کودک من پا به دنیا می نهد آن زمان بر من خدای مهربان ...
نویسنده :
مامی رهی
20:11





