رهیرهی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

رهی عشق کوچولو

شیرین شیرینا

1394/1/24 18:44
نویسنده : مامی رهی
325 بازدید
اشتراک گذاری

خندونک 

مامانی فدات

یکم از دلبریات برات بگم 

از قبل یک سالگیت یاد گرفته بودی بوس میفرستادی و بوس میکردی 

البته فقط لباتو میذاشتی رو لبامون نه که بوس واقعی بوس

دست میدادی 

دس دس میکردی تشویق

چشم و زبون و بینی و دست و پا رو بهت میگفتیم نشون میدادی 

جوراباتو میاوردی پات کنم 

بای بای میکردی بای بای

میرفتی روی مبل و چراغو روشن میکردی 

معنی خیلی از کلمات رو هم میفهمیدی و تا میگفتم بیا بشورم یا بریم حموم یا بریم ددر یا بریم تخت بخوابیم عکس العمل درست نشون میدادی 

موبایل بابا یا مامان که زنگ میزد میاوردی برامون بغل

به بلزت میگفتیم دیلینگی 

اسمشو که میاوردم میرفتی میاوردیش 

دوست داشتی هی برات شمع روشن کنم تا فوت کنی زبان

کاری که خیلی علاقه داشتی توپ قل دادن به هم بود 

من به شما قل میدادم ولی شما مینداختی یه ور دیگه و بلد نبودی قل بدی شاکی

بینیت که میگرفت بدون هیچچچچ ناراحتی میذاشتی برات قطره بریزم 

کاری که الان به سختی میذاری انجام بدم و کلی نق میزنی 

کلماتی که بعد از یک سالگیت تا 15 ماهگیت میگفتی برات مینویسم 

گفتگوی پیشرفتتو هم بعدا مینویسم چشمک

---------------------------------------------------------------------------------------------

اَدَ = مادر 

آما = ماما = مامان یا ممه خجالت نفهمیدم آخرشم 

بابا ( از همون اول درست میگفتی عصبانی )

دد = ددر

اِده = بده

آبه = آب

جیزه = جیز ( اولین بار که دستت خورد به بخاری مفهومشو فهمیدی دلشکسته )

نِ = نینی

اَخه = بده 

پیف پیف = ( موقع باز کردن پوشک و ... سبز خودتم میدونستی چکار کردی )

ایچیه = این چیه

عجیجَ = عزیزم

دودو = جوجو 

آپی = توپ

دوتا لغت هم از سی دی های عموپورنگ یاد گرفته بودی و تا می دیدیش تکرار میکردی 

اَته = اپل 

تَ تَ = تک تک 

یه حرکتی هم مامانجی یادت داده بود خیلی باحال انجام میدادی و کلی کیف میکردی 

انگشتاتو از کوچیک به بزرگ میکشیدی روی لبات و میگفتی بو بو بو گیج 

هرکی میخونه امتحان کنه خیلی باحاله خنده

 

خلاصه که فدای اون شکل ماهت با این دلبریات زیبا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)